کتاب سبز - قابل ویرایش )
تعداد صفحه : 9
هميار پليس متن نامه اين هميار پليس که خطاب به فرمانده پليس نوشته شده، بدين شرح است: فرمانده محترم پليس سلام؛ من يک هميار پليسم که در سال پيش با يک کارت شناسايي که خانم مدير به من داد، همکار شما شدم. البته مثل شما و آقاي پليسي که ديروز با ما برخورد کرد، هيچ وقت لباس پليس نپوشيدم، اما مثل شما و آن آقاي پليس يک دسته قبض جريمه دارم و با همان دسته قبض چند بار جريمه کردم، اما از ديروز آن کارت و دسته قبض را کنار گذاشتهام و ديگر نه هميار پليسم و نه همکار شما، چون فهميدم همه اينها الکي است. اگر الکي نبود، چرا آن آقاي پليس حرف من را باور نکرد. بگذاريد ماجرا را برايتان تعريف کنم: ديروز من و مامان و بابا و دخترعمهام که او هم هميار پليس است از در خانهاي در سجادشهر حرکت کرديم. بابا مثل هميشه بسمالله گفت و کمربندش را بست. هنوز 10 قدم جلوتر نيامده بوديم که آقاي پليس ما را نگه داشت و شروع کرد به نوشتن در همان دسته قبض جريمه و بابام پرسيد: تخلفم چي بود؟ آقاي پليس گفت: کمربندتون رو نبستيد. بابام گفت: نه! من هميشه کمربندم را اول ميبندم. ولي آقاي پليس همان طور نوشت و حتي نگذاشت حرف بابا تمام شود. بابا دوباره حرفش را تکرار کرد و گفت دخترم هميار پليس است، از او بپرسيد، اما آقاي پليس به حرف من گوش نکرد. حرف مامان و دختر عمهام را هم قبول نکرد. من چند بار گفتم: بابا کمربند داشت ولي فايدهاي نداشت. من خجالت کشيدم، چون ديدم همکارم و کسي که براي من الگوي نظم و انضباط بوده است حرف من را قبول ندارد پس چرا بايد من هميار او باشم. بابا قبض جريمه را گرفت و گذاشت توي جيبش. من همان موقع تصميم گرفتم دسته قبضم را برگردانم. آخر باباي من که دروغگو نيست و
قسمتی از محتوی متن پروژه میباشد که به صورت نمونه ، بعد از پرداخت آنلاین در جزوه باز آنی فایل را دانلود نمایید .
« پرداخت آنلاین و دانلود در قسمت پایین »
![]()